تو می آیی

 


 

 

 صدای عبور قطار هفته هایی از سالهای عمرم به گوش می رسد

<?xml:namespace prefix = o />

 و من تلخ از ثانیه های بیهوده عمرم دور می زنم و در خیالاتم غرق می شوم.

 

  استغنای حضورت دستانم را می آلاید و فکر فضای گرفته و غم انگیز جمعه های

 

 این ماه و کاسه صبری که لبریز می شود.

 

  عرفات وجودم دور می زند . میان کعبه جمال محمدی ات و حجرالاسود

 

 غرور خاکستری ام می شکند.

 

ذکر حضورت را زمزمه می کنم زیر لب و یا نه ! فریاد می زنم .

 

صبوحی از جام می ات می نوشم

 

و مست از حضور آسمانیت می نویسم :


 

تو می آیی

 

 

 

 

 

/ 0 نظر / 5 بازدید