مترسک

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تقديم به همه ی شما خوبان :

ما را به در ميکده راهی بدهيد

وز آفت آسمان پناهی بدهيد

مستان به زمستان سرِِ گرمی دارند

ما را هم از اين نمد کلاهی بدهيد .

******************************

از مترسکی سوال کردم : آيا از تنها ماندن در اين مزرعه بيزار نشده ای ؟

پاسخم داد و گفت : در ترساندن ديگران برای من لذت بياد ماندنی است ، پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بيزار نمی شوم !

اندکی انديشيدم و سپس گفتم : راست گفتی ! من نيز چنين لذتی را تجربه کرده بودم .

گفت : تو اشتباه می کنی ، زيرا کسی نمی تواند چينن لذتی را ببرد ، مگر آنکه درونش مانند من از کاه پر شده باشد !

سپس او را رها کردم در حاليکه نمی دانستم آيا مرا می ستايد يا تحقير می کند .

يک سال بعد مترسک ، فيلسوف و دانا شد و چون دوباره از کنار او گذشتم ، دو کلاغ را ديدم که سرگرم لانه ساختن زير کلاه او بودند .

از کتاب ديوانه اثر جبران خليل جبران

*******************************

راستی شما نظرتون راجع به متن بالا چيه ؟؟؟

چه شرحی بر اون ميتونيد داشته باشيد ؟؟؟

***********

و سلام بر شما عاشقان کوی حق باد .

 

/ 0 نظر / 5 بازدید