بهانه

  بهانه ـــــــــ

 

<?xml:namespace prefix = o />

کنار آشنايی تو  آشيانه می کنم .......

فضای آشيانه  را

                   پر از ترانه ميکنم ............

کسی سوال ميکند :

             به  خاطر  چه  زنده ای ؟؟

و من  برای زندگی ........

                           ترا  بهانه ميکنم  ...!!!!

 

   شادی و اندوه


شادی همان اندوه بی نقاب شماست.
چاهی که خنده های شما از آن بر می آید،چه بسیار که با اشک های شما پر می شود.
و آیا جز این می تواند بود؟
هر چه اندوه درون شما را بیشتر بکاود،جای شادی در وجود شما شما بیشتر می شود.
مگر کاسه ای که شراب شما را در بر دارد همان نیست که در کوزه ی کوزه گر سوخته است؟
مگر آن نی که روح شما را تسکین می دهد،همان چوبی نیست که
درونش را با کارد خراشیده اند؟
هر گاه شادی می کنید،به ژرفای دل خود بنگرید تا ببینید که سر چشمه ی شادی به جز
سر چشمه ی اندوه نیست.
و نیز هر گاه اندوهناکید باز در دل خود بنگرید تا ببینید که گریه ی شما از برای آن چیزی است که مایه ی شادی شما بوده است.
پاره ای از شما می گویید"شادی برتر از اندوه است "و پاره ای می گویید"نه،اندوه برتر است"
اما من به شما می گویم که این دو از یکدیگر جدا نیستند.
این دو با هم می آیند،و هر گاه شما با یکی از آنها سر سفره می نشینید،به یاد داشته باشید که آن دیگری در بستر شما خفته است.
به راستی ،شما همچون ترازویی میان اندوه و شادی خود آوبخته اید.
فقط آنگاه که خالی هستید در یک ترازو آرام می مانید.
هر گاه خزانه دارشما را بر می دارد تا زر و سیم خود را اندازه بگیرید،
شادی و اندوه شما نا گزیر زیر و زبر می شود.

پیامبر و دیوانه
جبران حليل جبران

            

/ 0 نظر / 11 بازدید